سیمرغ
منطق الطیر شیخ فریدالدین عطار داستان سفر گروهی از مرغان به راهنمایی هدهد به کوه قاف برای رسیدن به آستان سیمرغ است. هر مرغ به عنوان نماد دستهٔ خاصی از انسان‌ها تصویر می‌شود. سختی‌های راه باعث می‌شود مرغان یکی یکی از ادامهٔ راه منصرف شوند. در پایان، سی مرغ به کوه قاف می‌رسند و در حالتی شهودی در می‌یابند که سیمرغ در حقیقت خودشان هستند
درباره وبلاگ
منوی اصلی
آخرين مطالب
آرشيو
موضوعات
پيوند ها
نويسندگان
وبلاگهای کازرونی
,

به تو خيانت ميكنند، تو مكن. تو را تكذيب مي كنند، آرام باش.

تو را مي ستايند، فريب مخور. تو را نكوهش مي كنند، شكوه مكن.

مردم شهر از تو بد مي گويند، اندوهگين مشو. همه مردم تو

 را نيك مي خوانند، مسرور مباش. آنگاه تو از ما خواهي بود.

(امام محمد باقر (ع))

نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۸۸ و در ساعت ۱۱:۵۰:۲۳ توسط فریده | : 2

بزن باران و گریان کن هوا را

بزن باران، ببار امشب با اون آواز پر مهنت

با اون اشکاي سيل آسا ، با اون بغضاي رعد آسا 

ببار باران

ببار باران، ببار بر قلب آدمها

بزن باران

بزن باران و گریان کن هوا را

بزن باران كه دلگيرم

ببار اي ابر باراني، ببار و گونه ام تر كن

بزن باران، بزن باران سراپا خيس خيسم كن

نوشته شده در تاريخ پنج شنبه ۲۷ فروردین ۱۳۸۸ و در ساعت ۰۴:۱۵:۲۲ توسط فریده | : 0

مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در مسجد بخواند...

لباس پوشید و راهی مسجد شد اما در راه زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت.

لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی مسجد شد و در همان نقطه مجدداً زمین خورد!

او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایش را عوض کرد و راهی مسجد شد.

در راه با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید. مرد پاسخ داد: (( من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید.))، از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم.

مرد از او تشکر کرد و هر دو راهشان را به طرف مسجد ادامه دادند.

همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدست در خواست کرد تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند.

مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری کرد !!!

مرد اول درخواستش را دوبار دیگر تکرار کرد و مجدداً همان جواب را شنید !

مرد اول تعجب کرد که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند!!!

مرد دوم پاسخ داد: ((من شیطان هستم.))

مرد اول با شنیدن این جواب جا خورد. شیطان در ادامه توضیح داد:

من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم!وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و به مسجد برگشتید، خدا همه گناهان شما را بخشید.

من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه با جدیت بیشتر به راه مسجد برگشتید. به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگر باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را خواهد بخشید. بنا براین، من سالم رسیدن شما را به مسجد مطمئن ساختم...!

نوشته شده در تاريخ شنبه ۲۲ فروردین ۱۳۸۸ و در ساعت ۲۳:۱۷:۲۳ توسط فریده | : 12

خدمت خالصانه به خلق خدا خصوصاً به شیعیان و محبان آل الله، راه دور و دراز مقصود را نزدیك می‌كند و در اثر توفیق خدمت می‌توان جاده صد ساله را به گامی طی كرده، و دل شكسته‌ای را به خاطر خدا آباد كردن می‌تواند پشتوانه مطمئنی برای آبادی دنیوی و برزخی و اخروی انسان باشد. و می فرمودند: طی شود جاده صد ساله به آهی گاهی

نوشته شده در تاريخ سه شنبه ۱۱ فروردین ۱۳۸۸ و در ساعت ۲۱:۲۰:۰۳ توسط فریده | : 4