بر روی شمشیر فرهاد دوم ( پادشاه ایران از دودمان اشکانیان ) این جمله از بانو ورتا بود : تنها برای نگهبانی از ایران و مردم سرزمین بجنگ . یکی از مغ های پیر زرتشتی به پادشاه ایران گفت چرا این سخن بر روی شمشیر است ؟ پند بزرگان باید در اندیشه و دل ما باشد نه بر دست ساخته های ما . فرهاد دوم نگاهی به شمشیر نمود و گفت این جمله را هر بار می بینم به من می گوید راه درست چه و کجاست و بدین گونه در بیداد زمانه گم نمی شوم . در این باره ارد بزرگ اندیشمند برجسته ایرانی می گوید : یادآوری آرمانها ، از بیراهه روی بازمان می دارد.
آن مغ خود از یاد برده بود که چرا آتش در آتشکده همیشه روشن است . آیا جز برای یادآوری اندیشه های آنان است ؟!
پی نوشت: این مطلب برای خود من اتفاق افتاده، عقایدی رو که فکر میکردم توی قلب و ذهنم هک شده و باور داشتم که احتیاج به یادآوری نیست، وقتی نگاه میکنم میبینم به پررنگی قبلا نیست، حتی شاید بعضی هاشون بيرنگ هم شده.
دکتر شريعتي انسان ها را به چهار گروه زير دسته بندي کرده است دسته اول ؛ آناني که وقتي هستند هستند، وقتي که نيستند هم نيستند عمده آدمها حضورشان مبتني به فيزيک است. تنها با حضور ووجود جسماني آنهاست که قابل فهم ميشوند. بنابراين اينان تنها هويت جسمي دارند. دسته دوم ؛ آناني که وقتي هستند نيستند، وقتي که نيستند هم نيستند مردگاني متحرک در جهان. خود فروختگاني که هويت شان را به ازاي چيزي فاني واگذاشتهاند. بيشخصيتاند و بياعتبار. هرگز به چشم نميآيند. مرده و زندهشان يکي است. دسته سوم ؛ آناني که وقتي هستند هستند، وقتي که نيستند هم هستند آدمهاي معتبر و با شخصيت. کساني که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثيرشان را ميگذارند. کساني که همواره به خاطر ما ميمانند. دوستشان داريم و برايشان ارزش و احترام قائليم. دسته چهارم ؛ آناني که وقتي هستند نيستند، وقتي که نيستند هستند شگفتانگيزترين آدمها در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوهاند که ما نميتوانيم حضورشان را دريابيم، اما وقتي که از پيش ما ميروند نرم نرم آهسته آهسته درک ميکنيم. باز ميشناسيم. ميفهميم که آنان چه بودند. چه ميگفتند و چه ميخواستند. ما هميشه عاشق اين آدمها هستيم. هزار حرف داريم برايشان. اما وقتي در برابرشان قرار ميگيريم قفل بر زبانمان ميزنند. اختيار از ما سلب ميشود. سکوت ميکنيم و غرقه در حضور آنان مست ميشويم و درست در زماني که ميروند يادمان ميآيد که چه حرفها داشتيم و نگفتيم. شايد تعداد اينها در زندگي هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.