سیمرغ
منطق الطیر شیخ فریدالدین عطار داستان سفر گروهی از مرغان به راهنمایی هدهد به کوه قاف برای رسیدن به آستان سیمرغ است. هر مرغ به عنوان نماد دستهٔ خاصی از انسان‌ها تصویر می‌شود. سختی‌های راه باعث می‌شود مرغان یکی یکی از ادامهٔ راه منصرف شوند. در پایان، سی مرغ به کوه قاف می‌رسند و در حالتی شهودی در می‌یابند که سیمرغ در حقیقت خودشان هستند
درباره وبلاگ
منوی اصلی
آخرين مطالب
آرشيو
موضوعات
پيوند ها
نويسندگان
وبلاگهای کازرونی
,

وقتی راه رفتن آموختی، دویدن بیاموز

و دویدن که آموختی ، پرواز را

-------------
راه رفتن بیاموز، زیرا سرزمین هایی که می پیمایی بر مساحت تو اضافه می کند

----------------------

دویدن بیاموز ، چون هر چیز را که بخواهی دور است و هر قدر که زودباشی، دیر

-----------------------
و پرواز را یاد بگیر نه برای اینکه از زمین جدا باشی، برای آن که به اندازه فاصله زمین تا آسمان گسترده شوی

-----------------------

بادها از رفتن به من چیزی نگفتند، زیرا آنقدر در حرکت بودند که رفتن را نمی شناختند

----------------------

پلنگان، دویدن را یادم ندادند زیرا آنقدر دویده بودند که دویدن را از یاد برده بودند

-----------------------------

پرندگان نیز پرواز را به من نیاموختند، زیرا چنان در پرواز خود غرق بودند که آن را به فراموشی سپرده بودند

-----------------------------

اما سنگی که درد سکون را کشیده بود، رفتن را می شناخت

کرمی که در اشتیاق دویدن سوخته بود، دویدن را می فهمید

و درختی که پاهایش در گل بود، از پرواز بسیار می دانست

نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۲۹ آذر ۱۳۸۸ و در ساعت ۱۹:۱۰:۱۹ توسط فریده | : 0

 

زندگي را با چيزهاي بسيار ساده پر بايد كرد. ساده ها، سطحي نيستند. خريد یک شاخه گل مي‌تواند به عمق فلسفه ملاصدرا باشد. مشكل ما اين نيست كه براي شيرين كردن زندگي معجزه نمي‌كنيم؛ همانقدر كه ويران مي‌كنيم، نمي‌سازيم؛ همانقدر كه كهنه مي‌كنيم، تازگي نمي‌بخشيم؛ همانقدر كه دور مي‌شويم، باز نمي‌گرديم؛ همانقدر كه آلوده مي‌كنيم، پاك نمي‌كنيم؛ همانقدر كه تعهدات و پيمانهاي نخستين خود را فراموش مي‌كنيم، آنها را به ياد نمي‌آوريم؛ همانقدر كه از رونق مي‌اندازيم، رونق نمي‌بخشيم. مشكل اين است كه از همۀ روياهاي خوش آغاز دور مي‌شويم.

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸۸ و در ساعت ۱۴:۲۹:۲۳ توسط فریده | : 2