من در این دوره بنا به نظر استادم یه استاد دیگه هم به عنوان استاد مشترک برای انجام پروژه دارم که ایشون استاد یکی از دانشگاههای تهران هستن و تو این ترم یه واحد درسی با عنوان نانوشیمی در دانشگاه همدان برگزار میکنن.
بازم به صلاح دید استادم قرار شد که من هم برم همدان و تو این کلاس شرکت کنم. منم که از خدا پنهون نیست از شما چه پنهون، از اونجایی که عاشق سفرم، قند توی دلم آب شد. چون معتقدم هر سفر برای آدم مثل یه دنیای متفاوت هست و من واقعا احساس طراوت میکنم. البته این سفر برام جنبه علمی با ارزش تری داره.
همدان یه شهر کوهپایه ای هست که توی شهر وقتی سرت رو بلند میکنی قله زیبای الوند جلوی چشمت میاد، مخصوصا الان که بعضی از قسمتهای کوه از برف پوشیده شده و جلوه خیلی زیباتری پیدا کرده. البته من قبلا هم همدان رفته بودم برای صعود به قله الوند. الوند اولین قله مرتفعی هست که من تونستم با گروه کوهنوردی دانشگاهمون صعود کنم.
وقتی وارد دانشکده علوم دانشگاه بوعلی میشی، مثل اینه که وارد غار علیصدر میشی. به خاطر راهروهای اون که مثل دالانهای تودرتو با معماری مدرن هست.
( بار قبل که داشتم از همدان برمیگشتم، توی اتوبوس فیلم "محیا" رو نمایش میدادن و اینجا بود که دختر خانمی که کنارم نشسته بود چیزی گفت که به مزاج آقایون خیلی خوش نمیاد. ایشون فرمودن که پسرا چقدر توی فیلما خوب میشن
. من فقط یه لبخند زدم، آخه خوب یا بد بودن چه ربطی به جنس آدم داره.)
خب خلاصه قصد من از این همه صغری کبری چیدن، دو جمله هست که به عنوان ره توشه سفر اینجا مینویسم. این دو جمله جزء پیامهایی بود که روی در و دیوار خوابگاه دوستم زده بودن.
جمله اولی علاوه بر ارزش معنوی، ایهام قشنگی هم توی جمله بندی داره.
« در دریای پرتلاطم زندگی باخدا بودن بهتر از ناخدا بودن است »
« زمان شکست بهترین فصل برای کاشتن بذر موفقیت است »
بهار
بهانه ایست برای آغاز...
آغاز زیباترین بهانه زیستن مبارک !

خون گریه کن ای عشق علمدار نیامد

باز هم محرم اومد، با غم سنگینش که وقتی رو دل آدم می شینه دل آدم رو سبک می کنه.
آنطور بارا (مسيحي) : اگر حسين از ما بود در هر سرزميني براي او بيرقي مي افراشتيم و در هر روستايي براي او منبري، و مردم را بانام حسين(ع) به مسيحيت فرا مي خوانديم.
يلدا هر چه هم طولاني باشد
خورشيد باز هم آمدني ست...
يلدايتان پر بركت
زمستون باز توي اين خونه برگشت